درس ادبیات فارسی و شکستن طلسم ۵ ساله برای من
نویسنده روزبه شفیعی, در موضوع روزنوشتاین موضوع هیچ موقع از خاطرم پاک نمی شه ! یکی از درس هایی که همیشه در طول دوران دبیرستان باهاش مشکل داشتم درس ادبیات فارسی بود . یادمه آخرین باری که درس ادبیات رو یک ضرب پاس کردم سال اول دبیرستان با نمره ۱۸ بود .(خرداد ماه ۱۳۸۱ ) البته این نمره ۱۸ با کمک ۵ ، ۴ نمره ای دبیر ادبیات محترم به من داده شد . تا اونجا که یادمه نمره برگم ۱۳ بود و به نوعی ایشون این نمره رو به من تقدیم کرد ! سیر نزولی افتادن بنده از درس ادبیات از سال دوم دبیرستان آغاز شد ! آمار ارقامی که خدمتتون عرض می کنم به صورت مکتوب دیروز از لای پرونده دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی در آوردم . منو به خاطر اینکه اینقدر بی پرده در مورد افتخارات دوران تحصیلم می نویسم ببخشید ….
سال دوم دبیرستان در پایان سال (خرداد سال ۸۲ ) با نمره ۵/۷ ( هفت و نیم ) این درس رو افتادم و قضیه پاس شدن اون به شهریور همون سال موکول شد . متاسفانه و از بخت بد من در شهریور همون سال هم این درس رو با نمره ۸ افتادم . به لطف سیستم سالی واحدی نظام جدید پاس شدن این درس به شهریور ماه سال بعد موکول شد .
سال سوم دبیرستان هم یادمه این درس رو در امتحانات نهایی خرداد ماه با ۷۵/۹ ( نه و هفتاد و پنج ) در کمال بد شانسی افتادم . من موندم و ادبیات ۲ – ادبیات ۳ و پاس کردن این دو درس در شهریور ماه ۸۳ ! شهریور ماه اون سال هر جوری بود این دو درس رو با نمره ۱۰ و ۱۴ پاس کردم و راهی پیش دانشگاهی شدم
سال ۸۳ بود که وارد پیش دانشگاه شدم و بساط افتادن ادبیات همچنان برقرار بود و یادمه اون سال ادبیات ۱ و ۲ پیش دانشگاهی رو در امتحانات جبرانی هر دو رو با نمره ۱۰ پاس کردم ! اما این پایان راه نبود ! مشکل من با ادبیات بر سر جلسه کنکور هم کشیده شد و نمره خام ۱۶ درصدی ادبیات با ضریب ۴ قبول شدن منو در هاله ای از ابهام قرار داد
با هر زحمتی بود وارد دانشگاه شدم تا اینکه این ترم درس ادبیات و زبان فارسی ۳ واحدی را به من ارائه دادن و من ناگزیر مجبور بودم آخرین درس ادبیات طول دوران تحصیلم رو هم پاس کنم . ترس از ادبیات به طوری بود که من با غیبت های مکررم در اوائل ترم تا مرز حذف شدن از این درس رفتم . تا اینکه تصمیم گرفتم به صورت مستمر سر کلاس ها حاضر بشم و هر جوری هست این چند جلسه باقی مونده رو بگذرونم و برای همیشه ادبیات رو ببوسم و بذارم کنار !
حضور من بر سر کلاس استاد ادبیات جناب آقای خلیلی به طور کل نظرم رو نسبت به درس ادبیات عوض کرد و چهره ای که در ذهن من از ادبیات ساخته شده بود به طور کل دگرگون ساخت . به طوری که تجربه نشستن در سر کلاس درس ادبیات در آخرین جلسه برای من شیرین ترین روز دوران تحصیلم در دانشگاه بود . ایشون هم مثل من وبلاگ نویس بود و فکر می کنم این وجه تشابه و صحبت های جسته گریخته ایشون در مورد وبلاگ نویسی و همچنین تحلیل های جذاب و دل نشین ایشون از فردوسی و حافظ باعث علاقه مندی من به درس ادبیات شد.
تمام این جریاتان رو گفتم تا اینکه برسم اینجا : روز چهارشنبه برای گرفتن نمراتم به دانشگاه رفتم و در عین ناباوری دیدم که بالاخره بعد از ۵ سال این طلسم برای من شکسته شده و یک ضرب درس ادبیات فارسی رو با نمره ۱۹ پاس شدم (بالاترین نمره ادبیات من در طول یک دهه گذشته ! ). هرچند می دونستم نمره ۱۹ نمره واقعی من نیست و نمره ای است که استاد ادبیات به من داده و خیلی کمتر از اینها حق منه ولی همین نمره ۱۹ تلخ ترین درس زندگی منو به شیرین ترین درس طول دوران تحصیلم مبدل ساخت و انگیزه منو برای امتحان کارشناسی دو چندان !
تنها کاری که می تونم بکنم اینه که از صمیم قلب از استاد ادبیاتم که می دونم وبلاگ من رو دنبال می کنه کمال تشکر رو داشته باشم و امیدوارم که بتونم یه روزی از خجالت ایشون دربیام
» وبلاگ وحید خلیلی – استاد ادبیات من
پی نوشت : تاریخ ارسال پست : ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ ( به دلیل از دست رفتن اطلاعات بر روی سایت این پست مجددا بر روی وبلاگ منتشر شد )


اضافه کردن نظر